تبليغاتX
دوست خوب
همدلی

 

 

از این تک بستر تنهاییه عشق ...

از این دنج سکوت آخر من ...

صدام کردی که برگردم به پرواز...

به اوج حس سبز با تو بودن

صدام کردی که رو خاموشی من ...

یه دامن یاس نورانی بپاشی...

برهنه از هراسو تازه از عشق ...

توی آغوش جان من رها شی...

 

 

سلام و خدا حافظ...

خدا حافظ برای همیشه...

میدونم ازم خیلی دلخور میشید ولی به خدا راه دیگه ای نداشتم ...میخواستم یه دفعه همه چیزو تموم کنم تا....

آره درسته من رفتم تا بعد از کنکور...

اگه برگشتمو دیدمتون که خیلی خوشحال میشم و خدا حافظی نمی کنم ....ولی اگه ندیدمتون همتون بدونید که چقدر بهتون دلبسته بودم.....

حلالم کنید...

هر خوبی و بدی که دیدید لطف میکنید که نادیده بگیریدو برام دعا کنید تا بتونم از این زندگی حقمو بگیرم..آره یکم خشنه ولی همینه دیگه...زندگی گرفتنیه نه رسیدنی...این حق ماس که بتونیم بهترین زندگی رو داشته باشیم...

 

به امید دیدار...

پدرام

سی و یکم شهریور هزارو سیصدو هشتادو پنج خورشیدی....

 

 

+ اثبات دوستی در تاریخ  جمعه 1385/06/31لحظه ی دوستی 8:24 PM  توسط دوسته خوبمپدرام | 
 

سلام بروبچس باحال خودمون...

میدونم غیبتم خیلی زیاد شد ولی قول میدم...قول میدم ماهی یه دونه آپ کنم

یه چیز تو آرشیوم پیدا کردم گفتم همینو براتون بزارم چون اصلا وقت گشتن دنبال مطلب آپ دیت نداشتم

 

 

 

 

راه های دوست پسر آزاری

۱- اگه بهتون زنگ زد(در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...پیدا کنید پرتقال فروش را!!!)بگین سلام حمید جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟می تونین این سیرو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.شرکت ما مسئولیتی در قبال این حادثه ندارد.

-------------------------------------------------

2- بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم دختری با کفشهای کتانی یا عروس فراری رو ببینید

-------------------------------------------------

3- تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین وباهاش دعوا کنین با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی ،ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.

-------------------------------------------------

4- آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.

-------------------------------------------------

5- عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

-------------------------------------------------

6- موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی)بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

-------------------------------------------------

7- همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن(کردن؟بی ادبیه ، گلاب به روتون ، روم به دیوار ، منظورم زدن بود)و از بو ادکلن چن صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.

-------------------------------------------------

8-وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت چهل الی چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید.

 

 

 

 

خوب تمام...همین بود...

مواظب خودتون باشید بای...

 

 

 

 

+ اثبات دوستی در تاریخ  دوشنبه 1385/06/13لحظه ی دوستی 1:29 PM  توسط دوسته خوبمپدرام | 
 

 

یا حضرت دوست...

یا حضرت معبود و عبود....

ساقیا بده جامی....

                   زان شراب روحانی.....

تا دمی براساییم....

                                  زین حجاب ظلمانی...

 

 

فقط میتونم بگم...در خیلی دوستت دارم...

پدر  چشمه ی عشق

پدر  زندگی با یه عاشق

پدر  آرامش...

پدر  روح...

پدر   امید ...

پدر   پشتوانه...

 

نمیشه ... حتی یه لحظه هم نمیشه ... که به ذهنمون خطور بدیم که یه روزی پدرمونو از دست میدیم...

نمیشه یه لحظه زنده بمونی در صورتی که بدونی پشتوانه ،امید ، روح ، آرامش نداری...

پس چه خوب میشه برا بقیه هم مثل پدر بود... برایه اون شاخه گلایی که خیلی زود پدرشونو از دست دادند

ولادت اختر تابناکه آسمان ولایت و امامت رو هم به همه ی شما دوستایه گلم تبریک میگم...

یا حق بای...

 

 

 

+ اثبات دوستی در تاریخ  سه شنبه 1385/05/17لحظه ی دوستی 1:44 PM  توسط دوسته خوبمپدرام | 

سلام بروبچ باحال خودمون...

چطورید خوبید؟ خوب خدا رو شکر...

آقا من دیگه امروز تصمیم گرفتم خط مشی این وبلاگو برای یه سال تعیین کنم...

میدونید که امسال پیش میخونم و درست ۱۱ ماه و ۲۰ روز دیگه کنکور دارم ...پس هدف این وبلاگ رو بر اساس مطالب طنز در مورد دانشگاه ها قرار میدم...

نظرتون چیه؟ 

تا حالا چند تا براتون در مورد دانشگاه براتون مطلب گذاشته بودم ...ولی دیگه حالا از امروز اگه کمک کنید میخوام جدیش کنم

برام دعا کنید تا کنکور سال بعدو خوب بدم.... منم قول میدم چیزایه بی مزه نزارم...خوبه؟

حالا بسه دیگه...اینو داشته باشید تا بعد...

 

دانشگاه آزاد

رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهاي درخشاني رو در مسير زندگي در اختيار من

 قرار داد که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد...

?ـ خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد

hal kon che jigari mishi

با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد

lamasaba khodeshoonmashin daranaaaaa

مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد

iki do ta ke nistan...ah

لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه

خواهيد کرد

hala khoobe jooje nemikhad bikhore

?ـ و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از 

  طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه

دفاع خواهند کرد :

     ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي

aaaaaaaaa....banko dari

    ـ نمونه يک جانور کاملا موذي

hich khodeto narahat nakon ...badan haleshoono migirim

   ـ نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو

 توسط ايشان

khili namardiyeaaaaaaaaaa...na

   ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است

 به تحريک برادران دانشجو منجر شود

baba ina az savak bad taran

شاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش

داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم

aaaaaaaaaaaaaaaaaaa...nemitoonam chizi begam

خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها

فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...

rast mige ino  vaghean

خوب حالا من هر چي ميگم بيايد دانشگاه آ زاد خوش ميگذره بگيد نه!

                                        امتحان کنيد

 

خوب تمام...خوشتون اومد؟

قربون همتو ...التماس دعا...

یا حق

+ اثبات دوستی در تاریخ  دوشنبه 1385/04/19لحظه ی دوستی 12:48 PM  توسط دوسته خوبمپدرام | 

 

سحر عزیزم ... اونی که تو از دانشجو  میگی قبول ولی این یه چیزه دیگس..

ببخشید سلام...

خوبید...آخه یکی از بچه ها  دانشجو رو در ملل مختلف توصیف کرده بود منم گفتم بیام از پایه شروع کنم...بد نیست یعنی حتما یه سر هم بهش بزنید... آدرسش تو پیوندامه... حرف های سحر

به جون خودم این همه زحمت قبل کنکور کشکه ... بعدش دهن آدم

خوب دیگه چیزی نمیگم...بخونش...

دانشگاه: 

دوران قبل از دانشگاه = حسرت 

کنکور = گذرگاه کاندارا 

قبول شدن در دانشگاه = صعود 

دوران دانشجويی = سالهای دور از خانه 

خوابگاه دانشجويی = آپارتمان شماره 13 

بی نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها 

امتحان رياضی = کشتار بيوجرسی 

امتحان ميان ترم = زنگ خطر 

امتحان پايان ترم = آوار 

ليست نمرات دانشجويی = ديدنيها 

نمره امتحان = پرنده کوچک خوشبختی 

مسئولين دانشگاه = گرگها 

استادان = اين گروه خشن 

آشپزخانه دانشگاه = خانه عنکبوت

رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمی

دانشجوی اخراجی = مردی که به زانو در آمد

دانشجوی فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد

دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس

واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ 

مدرک گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته

پاس کردن واحد ها = آرزوهای بزرگ

مرگ استادها = جلادها هم می ميرند

محوطه چمن دانشگاه = حريم مهرورزی

استاد راهنما = مرد نامرئی

کمک هزينه = بربادرفته

درخواست دانشجويان = بگذار زندگی کنم

دانشجويان حقوق = بی نوايان

برخورد استادان = زن بابا

اتاق رئيس دانشگاه = کلبه وحشت

شب امتحان = امشب اشکی می ريزم

تقلب در امتحان = راز بقا

دانشجوی معترض = پسر شجاع

دکتر دانشگاه = گله بان

خاطرات استادها = اعترافات يک خلافکار

انصراف = فرار از کولاک

تصحيح ورقه امتحان = انتقام

نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

شاگرد اول = مرد 6 ميليون دلاری

آرزوی دانشجويان = زلزله بزرگ

هيئت علمی = سامورائی ها

رئيس دانشگاه = ديکتاتور بزرگ

استاد دانشگاه = گاو

رئيس آموزش = هزاردستان

معاون آموزش = دزد دريايی

برخورد مسئولين = کميسر متهم می کند

از دانشگاه تا خوابگاه = از کرخه تا راين

رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين

تربيت بدنی1 = راکی۱

تربیت بدنی ۲= راکی۲

برا آینده ی همتون دعا میکنم که گیر این جور مواقع نشید

همتون رو دوست دارم

بای

 

 

+ اثبات دوستی در تاریخ  چهارشنبه 1385/04/07لحظه ی دوستی 11:48 AM  توسط دوسته خوبمپدرام | 

 

سلام گلها....

بازم یه آپ استثناییه دیگه ...

بازم جدل میان دختر و پسر...

بازم مشخص کردن مفهوم دختر بودن و پسر بودن...

دیگه چیزی نمیگم خودت بخونش...

فقط بگم مثل هیشه خانم ها مقدم ترن...

دختر بودن يعنی کله قند و لی لی لی .........

دختر بودن يعنی اين چايی چی شد؟

دختر
بودن يعنی الگوی خياطی وسط مجله های در پيت

دختر بودن يعنی همونی باش که مامان و خاله و عمه ات هستن

دختر بودن يعنی چرا خونه اينقدر کثيفه؟

دختر بودن يعنی دخترو چه به رانندگی؟

دختر بودن يعنی فيلم مورد علاقه ات رو ول کنی پاشی چايی بريزی

دختر بودن يعنی نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن يعنی حق هر چيزی رو وقتی داری که تو عقدنامه ات نوشته شده باشه

دختر بودن يعنی ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟

دختر بودن يعنی به به خانوم خوشگله........هزار ماشاالله

دختر بودن يعنی برو تو دم در واينستا

دختر بودن يعنی لباست چهارمترونيم پارچه ببره که آقايون به گناه نيفتن

دختر بودن يعنی خوب به سلامتی ليسانس هم گرفتی ديگه بايد شوهرت بديم

دختر بودن يعنی کجا داری ميری؟

دختر بودن يعنی تو نميخواد بری اونجا من خودم ميرم

دختر بودن يعنی کی بود بهت زنگ زد؟ با کی حرف ميزدی؟

دختر بودن يعنی خيلی خودسر شدی

دختر بودن يعنی آجازه گرفتن واسه هر چی. حتی نفس کشيدن

دختر بودن يعنی ..........

خوب . دختر هستی

نه . دختر ايرانی هستی!!!!!!!!!!!!

خو ولی برا پسر ها نمیگم یعنی چی چون پسر ها از بس که تکاملشون بالاتره و شعور فراوان در درونشون موج میزنه نگم سنگین ترم:

پس بهتره بگم پسر خوب کیه... چطوره؟

يه پسر خوب عيد به عيد يادش نمی افته که بايد دندوناشو مسواک بزنه و اين کار رو هر شب انجام ميده

يه پسر خوب برای بيرون رفتن از خونه 3 ساعت جلوی آينه نمی ايسته و بزک کنه

يه پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشيدنيهای غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمی استعمال می کند

يه پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زيرشلواری کردی چين پليسه دار و يا شورت مامان دوزو رکابی نمی پره وسط کوچه

يه پسر خوب اسم شرکت در جشن تولدهايی که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمی آورد

يه پسر خوب تا قبل از سن 30 سالگی فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون می کند

يه پسر خوب تا قبل از ازدواج 50 بار عاشق نشده و هر دفعه ادعای وحدت در عشق نمی کند

يه پسر خوب در صورتيکه با نامزد خود بيرون رفت و **** به خانوم متلک گفت فورا" با پليس 110 تماس ميگيره

يه پسر خوب برای رفتن به خواستگاری لااقل دو عدد مينی بوس تهيه می کنه

يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمی برد

يه پسر خوب از سن 14 سالگی از پدرش پول تو جيبی نگرفته و خودش کار می کند

يه پسر خوب بجای اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگی باشد

يه پسر خوب هر روز ساعت 6 بيدار شده و حداکثر تا ساعت 7:30 سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و برای صبحانه می آورد

يه پسر خوب اگر 5 بار مکرر برای خريد از خانه بيرون رفت و باز هم با يک ليست 3 متری مواجه شد غرغر نمی کند

يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه . رنگ لبو شده و نگاهش را به اسفالت می دوزد

يه پسر خوب روزی 3 بار هوس بردن نذری به در خونه همسايه که تصادفا" دختر دم بخت دارند را نمی کند

يه پسر خوب بيش از پنج دقيقه در دستشويی نمی ماند. (نکته کنکوری)

يه پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانوم ها گير نمی ده

يه پسر خوب تا زمانی که يک خانوم محترم کنارش نشسته با سرعت بالای 5 کيلومتر در سال حرکت نمی کنه

يه پسر خوب زمانی که **** می خواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 2 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر پياده را نمی کند

يه پسر خوب زمانيکه يه دختر خانوم راننده را ميبيند ذوق زده نشده و در صدد اذيت و آزار بر نمی آيد


 

ولی با وجود همه اينها يه پسر خوب چه کارهايی که نمی کنه

 

خوب اینم از این...

فقط مثل آپ قبلیه زیاد منو مورد لطف قرار ندید که پس میافتم...

همش ۱۲ تا کام گذاشتید؟ای ولا...

فعلا بای...

 

+ اثبات دوستی در تاریخ  دوشنبه 1385/03/29لحظه ی دوستی 12:22 PM  توسط دوسته خوبمپدرام | 

 

خیلی دوستتون دارم....

سلام...

 

از همه چيز يگزرمو سريع ميرم سر اصل كاري چون خيلي حرف دارم ...قد 30 روز دلتنگي...

فقط قبلش بگم خيلي دلم براتون تنگ شده بود....

 

از تاريخ و مباني  كه داخلي بود بگزريم بريم سر اصل كاريا كه نهايي بود...

امتحان اول:

دين و زندگاني و عشق و صفا...:

مرجع تقليد خيلي خوب است .

هر انساني بايد يه دونه مرجع تقليد داشته باشه.

مرجع تقليد بايد انسان باشد، آدم باشد، زنده باشد ، بيدار باشد ،عادل باشد ، و هزرا شرو ور ديگه كه هر چند بار كه خوندم تو مخم نرفت ...الان هم از رو كتاب خوندم براتون گفتم {چشمك}

شرايط ازدواج  براي مرد...

دستش تو جيبش بره ... خوش تيپ باشه.... سرش به تنش بيرزه.... بيشتر از يه پاكت در هفته سيگار نكشه... با زنش آروم رفتار كنه و بهش فهشار نياره  {البته در زندگاني}

شرايط ازدواج براي زن ... {ببخشيد ولي اينو ديگه بايد رك بگم..}

جيگر باشه...

يه جوري نباشه كه وقتي شب پيشش خوابيدي و نصف شب كه  بيدار شدي ببينيش بترسي...درصد سكسيش بالا باشه..{البته فقط بزاي شوهر وگر نه طبق روايت از امام مجيد(كخ) حرام است ... بيشتر از 2 بار در هفته هم غذاش نسوزه....در آخر هم يكي از شرايط ازدواج رضايت دو طرف است... از روابط نا مشروع قبل ازدواج هم پرهيز كرده باشد و دست نخورده باشد...

 

امتحان دوم :

هندسه ، هردسه ،اون دسه ، اين دسه ،...

آقا نميدوني اين فيثا غورت دهن مارو.... كرد...

نميدونم سخت نيستاااااااااااااااااا ولي آدم يكم با خودش مشكل پيدا ميكنه...

سر امتحان هم همش به اين فكر ميكردم و به خودم ميگفتم ..: نميدونم مربع وتر برابر مجموع مربع دو ضلع ديگس‌؟ نميدونم مربع يه ضلع تفاضل وتر از ضلع ديگس؟ نميدونم وتر برابر جمع مجزور مربعات ديگس؟ نميدونم خوب بود نميدونم بد بود نميدونم از وسط به دو طرف بود و هزار تا نميدونم ديگه...نميخواد بگي خودم قبول دارم هيچ چي نميفهمم...

 

امتحان سوم:

حسابان مطلق...

اصلا به خودم اجازه نميدم بخوام باهاش شوخي كنمو دم پرش بگردم....فقط بگم كه اگه يكم كم ميخوندم جزو 54% رد شدگان استان تهران بودم...آخه نميدونيد كه ...تهران در درس حسابان فقط 46%قبولي داده... ولي من با زحمتايه يه آدم خيلي خوب كه خيلي دوستش دارم تونستم حد ال 14 بشم... البته هنوز كارنامه ندادن ولي خودم ميدونم همين ميشم... بازم ميگم ميناي عزيزم ازت ممنونم ....ميدونم كه اينو نميخوني ولي اگه يه روزي گذرت به وب ما خورد بدون كه قدر شناسي بلدم ....هر چند كه تو اين چيزا رو نميفهمي....

يه كلوم بگم قبل از امتحان ديگه شب آخر هنگ كرده بودم اساسي...هالا شانسآوردم  كه تقريبا جزو امكتاحاناي اول بود وگر نه ctrl+alt+delte     هم جوابگوم نميشد... همين جوريشم ديروز ويندوز عوض كرم تا بتونم سر امتاحان امروز بشينم...

 

امتحان چهارم:

زبان پرشين...

آقا نميدوني ت.... تر از اين درس تو عورم نديدم....حالم بهم ميخوره ازش...

حرسم ميگيره اين همه خوندم يه دونه آخر غلط نوشتم...

آخه بابا به چه زبوني  بگم؟ به چه درد من ميخوره تا بگردم دنباله هسته ي جمله  تو اين جمله" هسته بر 3 نوع هسته يكي هسته ي هولو هسته كه از وسط به دو هسته تقسيم ميشه... يكي هسته ي زمين هسته كه بازم اين هسته بر دو نوع هسته... يكي هسته ي دروني هسته يكي هته ي بيروني هسته ... و سومين هسته هسته ي اتم هسته ... يه هسته ي استثنا هم هستش كه تو مخ تو هستش اونم به خاطر اينه كه نشستي اين جملرو ميخوني{چشمك}"

آقا مارو ميگي يه ساعت داشتيم دنباله هسته اي كه فعل بهش ربط پيدا ميكنه ميگشتيم.... مطمئن بودم با تقلب هم كاري از پيش نميبرديم ...چون واقعا مخ همه گو.... بود

 

 

امتحان پنجم:

جبر و احتمالو شانسو لونه كفترو....

آقا خودمو كشتم تا بفهمم اين دو تا كفتري كه تو يك لونه هستن  اگه جنسشون مخالف باشه تكليف شرعيش چيه؟ اخه لونه اي كفتر كه اتاق زياد نداره اينا جدا زندگي كنن

توضيحي براي افراد غير از رشته ي رياضي : اصل لانه ي كبوتري بيان ميكند هر وقت تعداد كبوتر ها از تعداد لانه ها بيشتر باشد حد اقل يه لانه وجود دارد كه بيش از دو كبوتر در خود جاي ميدهد...

اگه بيشتر از دو كبوتر بشه كه ديگه واويلاس....ديگه باباي اون يهدونه كبوتره جولو چشاش پر پر ميزنه...

 

امتاحان ششم :

عربي، مزخرف، وقت گير، اراجيف ، معدل كم كن...

آقا اين عربي از اولش هم باهاش مشكل داشتم . تا عمرمدارم هم فكر نكنم اندكي علاقه نسبت به اين درس در دل من به وجود بياد...

خدا وكيليش معلماشم بعضي اوقات توش ميمونن چه برسه كه ما ازش بدمون هم مياد....

فقط اينوبگم كه شب قبل امتحان هر چي تو اين 6 ساله عربي خونده بودم با هم يه جا قاتيشون كردمو هر چي تبه ذهنم مياومد مينوشتم...

آخه سوال از اين شرو ور تر ديديد تا حالا.... ؟ گفته صيغه ي مناسب براي معتل اجوف جمله ي زير پيده كنيد.

يَتُكوٍناً كوٌ اَنُ؟.......يَدُخّلنُّ.

 

امتحان هفتم :

آقا حساب كن من سر جلسه نشستم مخمو خوابونم رو برگه يه دفعه صداي لودر را افتاده...

نگو بيرون شهرداري داره دباره ميرينه تو امتاحانا...اونم ساعت 8 صبح.. آقا بهد از كلي خواهش از سوي مدير مدرسه به افغاني ها تونست خفشون كنه....

نميدوني چه اشوه اي ميومد مرديكه د...  بهش ميگفتيم خواموشش كن ناز ميكرد...

خلاصه آقا اينارو خفه كردي بهد نيم ساعت آقا پشت بلدگو صدا از خودش راه انداخته...: سبزي خوش كردني... شيويد خوش كردني... مرزه خوش كردني... تلخون خوش كردني....

نميدونم مرديكه چرا گير داده بود به خوش كردني...؟ اقلاً نميگفت خشك كردني تا ما خندمون نگيره... البته مطمئن بوم اگه خوشك كردني بدتر بچاها جو زده ميشدن...

 

امتحان هشتم:

اينگيليسي، اون گيليسي، كودوم گيليشي؟ ميليسي؟

"yes" the old man anserwed."I wihll show you the way"

he got into jack,s car , and the drove for about twelve miles .

when day came to a small hose , the old man said " stop here"

jack stopped and looked at the house…

آخه ميدوني چي بود قضيه؟

بابا اولش اين مرديكه جك يه گهي خورد اين پير مردرو سوار كرد ..خوشو درد سر داد هيچ چي مرديكه مارو هم انداخت تو زحمت...

 

امتحان نهم:

ادبيات ، بي ادبيات ، مودبيات ، با نزاكتيات ...

اين درك مطلب مثل هميشه مارو پيچوند كرد تو شيشه....

آقا منم خسته ..آخره امتاحاناااااااااااااا موخم  گ... پيچ شده... هيچ درك خاصي نسبت به سوالاش نداشتم...

آخه الان برا من سه ساله كه سواله...آقا جان كسي كه درك نداره نبايد  4 نمره حداقل تو امتاحان نگيره؟

اومديم يكي بد تر از ما خيلي بي شوئوور بود ...اونوقت تكليفش چي ميشه؟

ول كن بابا ... بازيه عصري رو بچسب....

نميدونستم اين كعبيه پدر صلواتي اون جوري مي...ه به توپ كه ....

آخه پاش به عقبد چي بود مرديكه مو قشنك....{ديديش؟ اقا ذوق زده بود... تازه رفته بود سلموني تا خوشتيپ باشه خيره سرش....

 

 

و اما امتاحانه آخر:

شيمي...نيمي... ميمي...

 

خيلي خوشم مياد از شيميااااااااااا ولي اگه اين مرديكه گيپس از خوش انرژي كشف نميكرد بهترد..به خدا بهتر بود....مطمئنم اگه كشفش هم نكمشكرد اتفاق خاصي نمي افتاد....

گفتم كه ديشب ويندوز عوض كردم تا امروز رفتم نشستم سر جلسه ي شيمي.....

ببين قبل از عوض كردن ويندوز تمام نسبت هارو قاتي كرده بوند.... بهتر بگم بايد بگم كه همرو كرده بودم تو همديگه...

نسبت هاي حجمي حجمي و جرمي حجمي و مولي جرمي و مولكولي موليو همرو كرده بودم تو همديگه حساب كن چي ميشه...اسمشم گذاشته بودم فرمول ترگيبيه شارل گيلو پد...آخرشم پد رو گزاذشتم كه اول اسم خودمم توش باشه....

البته مامانم ميگفت بزارش به اسم من  ولي دوست نداشتم دو روز ديگه كه ثبت شد ملت هي اسم مامانمو بگن...{چشمك}

 

البته بعد از مصرف  20 ml   vodka  با غلظت نيم مولار تونست ويندوزمو توپه توپ كنه....

 

 

روز زندگي  .... پسر از امروز تا 15 روز ميخوام بتركونم تهرانو................

حوصلم سر رفته عينه چي.... عصري ميزنم بيرون با بروبچ يه دل سير ميريم پاتوقمون فقط ميخوريم....

عقده اي نيستما ولي دوست دارم تلافيه اين 30 روز قرنتينرو در بيارم...البته بعدشم بايد شورو كنم باي پيشو ايشالا دانشگاه.....

 

بازم ميگم خيلي دلم براتون تنگ شده بود دوستاي گلم.....

همتونو ميبوسم...مخلص همه ی برو بچز باحال ...فعلا...

.به همتون هم الان سر ميزنم....باي

+ اثبات دوستی در تاریخ  سه شنبه 1385/03/23لحظه ی دوستی 1:49 PM  توسط دوسته خوبمپدرام | 

اصلاْاعصاب ندارم....

فقط میگم حقشون نبود اولشن...

نا مردی بود...

ایشالا پای آقایی گلتون بشکنه...

دست تالبلو هم قط بشه

+ اثبات دوستی در تاریخ  شنبه 1385/02/02لحظه ی دوستی 6:31 PM  توسط دوسته خوبمپدرام | 

 

 

  سلام ...خوبين؟ خوشين ؟

 

  اول از همه تا يادم نرفته بايد بگم  .... بايد بگم اين كه يكم دير شد تا آپ كنم براي امتاحانام بود   يكم هم براي اين كه ميخواستم عكس هاي شمال رو براتون بزارم ولي از اون جايي كه يو اس پي  دوربينمون سوخته بود نتونستم...

خواستم يكم لفتش بدم تا شايد وقت كنم برم يدونه ديگه پورت بخرو تا عكس هارو بريزم تو كامم ولي هنوز رام نيافتاده  جمهوري..

خلاصه به هر حال هر موقع بخرم و و بريزم براتون ميزارم چه بخوايد چه نخوايد...

 

الان هم چند تا مطلب داشتم براتون ولي يه دونه دستم رسيد گفتم اول اينو براتون بزارم چون خيلي قشنگه... بعدش قول ميدم يه آث روكنم يه مطلب خيلي باحال كه دارم خودم روش كار ميكنم...

 

خالا فعلاً اينو بخونيد تا بعد ..

 

 

 به نامه خداوند جان و خرد...

                       

                                    رستم و ويروس

 

 كنون رزم virus و رستم شنو                  دگر ها شنيدستي اين هم شنو

 كه اسفنديارش يكي disk داد                    بگفتا به رستم كه اي نيكزاد

 در اين disk  باشد يكي  file  ناب            كه بگرفتم از site افراسياب

 چنين گفت رستم به اسفنديار                    كه من گشنمه نون سنگك بيار

 جوابش چنين داد خندان طرف                  كه من نون سنگك ندارم به كف

 برو حال ميكن بدين disk هان!                كه هم نون و هم آب باشد در آن

 تهمتن روان شد سوي خانه اش                  شتابان به ديدار رايانه اش

 چو آمد به نزد mini tower اش               بزد ضربه بر دكمه ي power  اش

 دگر صبر و آرام و طاقت نداشت              مر آن disk را در drive  اش گذاشت

 نكرد هيچ صبر و نداد هيچ نفت                يكي list  از root  ديسك گرفت 

 در آن disk ديدش يكي file  بود              بزد enter  آنجا و اجرا نمود

 كز آن  يك demo شد پس از آن عيان        ابا فيلم و موزيك و شرح بيان

 بناگه چنان سيستمش كرد hang               كه رستم در آن ماند نبهوت و منگ

 چو رستم دگر باره  reset   نمود             همي كرد hang  و همان شد كه بود

 تهمتن كلافه شد و داد زد                        ز بخت بد خويش فرياد زد

 چو تهمينه فرياد رستم شنود                     بيامد كه ليسانس رايانه بود

 بدو گفت رستم همه مشكلش                    وز آن disk  و برنامه ي خوشگلش

 چو رستم بدو داد قيچي و ريش                يكي ديسك  bootable    آورد پيش

 يكي toolkit ، hard    اندرش               چو كودك كه گردد پي مادرش

 به ناگه يكي رمز virus   يافت                پي حذف امضاي ايشان شتافت

 چو  virus  را  نيك بشناختش                مر از boot sector   بر انداختش

 يكي ضربه زد بر سرش toolkit             كه هر  byte  آن گشت هشتاد  bit

 به خاك اندر افتاد virus  را                    تهمتن به رايانه زد بوس را

 چنين گفت تهمينه با شوهرش                  كه اين بار بگذشت از پل خرش 

 دگر باره اما خريت مكن                         ز رايانه اصلا تو صحبت نكن

 قسم خورد رستم به پروردگار                 نگيرد دگر  disk    از اسفنديار

 

 

 خوب تموم شد...خوب بيد؟

 خوشتون اومد....خدا رو شكر....  

 برميگردم ...قول نميدم زود ولي برميگردم... آخه برام مشكلي پيش اومده كه بايد اول از همه  حل بشه..

 فعلا باي...

 

hamin joori goftam ye aks bezaram :D

+ اثبات دوستی در تاریخ  دوشنبه 1385/01/28لحظه ی دوستی 1:19 PM  توسط دوسته خوبمپدرام | 

 

سلاين  سلاين   سلاين هزار تا سلاين دوستاي گلم...

 

دلم براتون يه آلمه ي يه آلمه تنگ شده بود...

خوب خوبين؟ سلامتين؟ از همه مهمتر تعطيلات خوش گذشت؟ خوب بود؟ كيف كردين؟ جون گرفتين يه سال ديگه ورجه وورجه كنيد؟ راستي سيزده رو چه جوري در كرديد؟ خوب بود؟ من كه از الان دو سه تا چنار رو گره زدم اونم از نوع پاپيوني {گفتم محكم كاري كنم از حالا...  هر چند پسر ها نيازي به چمن و علف گره زدن ندارن ... بد ميگم؟ قابل توجه اقا پسر ها: بنده هاي خدا دخترا بايد علف گره بزنن بشين منتظر ما كه ايا دلمان بخواهد پا پيش بزاريم آيا نخواهد... خلاصه از اون جايي كه ما يعني من آدم فوق العاده استثنايي هستم يكم هم باحالم ... گفتم بزرا يه سال چنار گره بزنيم...

ولي خداييش به من كه خيل خوش گذشت..

تازشم كلي عكس و خاطره هاي باحال دارم ول از اونجايي كه چند وقتيه زديم تو كار طنز پس ديگه خاطره تعريف نميكنم ولي قول ميدم عكس هامو براتون بزارم... هر كسي هم كه دوست داره قيافه ي كريه منو بينه ميتونه منتظر بشينه ببينه كه من آيا ميخواهم عكسمو بزام  يا نميخوام بزارم...{با آقا پسرهاي گل نبودمااااااا شما كه سروريد هر موقع امر كنيد عكس چيه پسترامو براتون ميفرستم...}

 

 

به نامه خداوند بخشنده ي مهربان...

با سلام...

اكنون كه غلم در دست ميگيرم و خاتره هاي شمالمانرا برايطان نغل ميكنم  از كجا بگويم؟

اذ اول ميگويم...

پدر ما سال 76 به ما غـول داده بود كه مارا بحار 85 ببرد شمال...

غـول داده بود فولكس امو را بگيرد و حالي ه ما دهد... ولي عمو جان فولكثش رتا داده بود به خاهر زنش ولي از آنجا كه پدرم آدمح خوش غـولي است ژيان دايي عزت را گرفت و ما را به شمال برد.

نميدانيد اجب جاييست شمال.. خيلي باهاله ... ايشالا باباي شما هم بطونه از كميته امداد وام بگيره و شما را مصل ما شمال ببره ... من به خودم و پدرم ميبالم چون پس از 8 سال مشقـط توانست از كميته امداد امام{ ره} وام بگيره و ما را شمال ببرد... من الان اعتماد به نفـث بيشتري دارم و براي دوستانم پز ميدهم ... چون شمال رفتم ..پدرم ميگويد هر كس شمال برود خيلي آدمه پولدار وي با هاليست و من اكنون احساس پولداري و با هالي ميكنم ...چون شمال رفتم ...

دلتان بصوزد چون پدرم براي ما در راه رفتن به شمال دوغ ابعلي گرفت .پدرم براي هر دوغ 750 ريال پول داد ... انجا بود كه احساس خوشبختي كردم ...

خلاسه وقتي رسيديم شمال در كنار پارك  جنگلي توقف كرديم و چادر آبجي خديجه را گزفتيم و با پدرم دو تاي چادري بر پا كرديم ... باز هم انجا بود كه از شادي در پوصت خود نميگنجيدم و به خود ميباليدم..

خلاثه وقتي رفتيم تو چادر پدرم ديد پايش از چادر بيرون است و آنجا بود كه چادر مامان كبري را گرفت و با چادر آبجي خديچه ازافه كرد و آنجا بود كه چادر ما بزرگتر شد و همه با شادي و خوشي كنار هم تخم مرق خورديم...و باز هم آنجا بود كه آحساس خوشبختي كردم .

خلاصه شب موقع خواب من تو چمن ها ي جنگل خوابيدم زيرا كه من از كودكي آرزو داشتم تو علف بخوابم ... چون در خانه كه هستيم من همش مجبور ميشم رو مزايك بخوابم...

صبح كه از هواب بيدار شديم ديدم داداش باقر از لب ساحل ماهي مرده گرفته تا براي  ناحار كباب كنبم...

بابا  ديويد ه باقر كفت پسرم  تو واقعاً شجاعي و آنجا بود كه احساس كردم خوانواده ي با حوش و شجاعي دارم...

از اونجايي كه مامان كبري ميخاست به ما خوش بگذرد گفت پدرام برو با داداش باقر الف جمع كنيد ميخوام با  ماهي ها سبزي پلو درست كنم... من هم گفتم مادر تو چغـدر فرشته اي...

خلاصه ما به بعد از ظهر به ساهل رفتيم و از زيبايي هاي مردم استقاده ميكرديم... مردم سوار اسب ميشدند ولي ما...

پدرم براي اينكه دلما اسب نخواهد و احساص بد بختي نكنيم به من گفت پدرام بپر پشت داداش باقر خر سواري كن ... من هم با خوشهالي اين كار ار كردم ...

خلاصه بعد از شام با پدرمينا يه قول دو قول بازي كرديم و كلي خنديديم ... بابام سنگارو ميريخت زمين بعد به ما ميگفت سوسكرو نگاه كنيد پشت سرتون ما هم تا برميگشتيم  سنگ هارو ميچيند رو دستش ميگفت گول خورديد...و ما كلي مي خنديديم...

خلاسه فردا صبح برگشتيم طهران و خيلي خوش گذشت بهمان...

تازه بود كه فهميدم چه خوشبختم و فهميدم كه هيچ كثي نميتونه مثل من اينقدر خوشبخت باشه...

اين بود خاطره ي من... به به پايان امديم دفتر 8 سال ديگه حكايت برقرار ميشود دوباره پس تا آن موغع باغيست...

 

 

 

خوب دوستاي گلم تموم شد؟

خوشتون اومد؟ اگه جايي بي ادبي داشتم يا با دختر خانوماي گل چيزي گفتم ناراحت نشيد ديگه...!!! منو كه ميشناسيد...

قربون تك تكتون ...

چند روز ديگه هم براتون عكس هاي شمالمو ميزارم...

 

 

 

 

 

 

+ اثبات دوستی در تاریخ  دوشنبه 1385/01/14لحظه ی دوستی 7:52 PM  توسط دوسته خوبمپدرام | 
 
صفحه نخست وب من
پست برقی
ذخیره دونی
یه ذره درباره ی خودم بگم؟
سلام عزیزان .
به موجب جواب به خوبی های بی اندازهی شما دوستان عزیز این وب را راه اندازی میکنم تا بگم که چقدر دوستتون دارم.
بازم ازتون ممنونم...
پاینده باشید و سر فراز .تا بعد.
خدا نگهدار...

نوشته های قبلی من اینجاست
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
اونایی که می نویسن
پدرام
پدرام . ف
گل هایی که خیلی دوستشون دارم
تنهای دیوانه >عمو محمد<
آسمون خاکستری >آبجی مریم<
گوگوش یک افسونگر >آبجی دیبا<
وب هنر >عمو محمد<
ای.ار.دی >علی دوستم<
حرف های سحر>خاله سحر<
کوچولوی شیطون>خاله غزل<
حرف های عسل >خاله سحر<
وب کوچولو >کیاوش<
ساده نبود >پیمانه<
دل نوشت زندگی زیباست>خاله نیلوفر<
آفتاب شرغی > عمو عباس <
جک عکس لینک > ژیلا <
بازار جک >الناز<
گلی خانم > گلی <
اشک پاییز { مریم زلرله }
شعر و عکس {شیما جون}
امید به زندکگی { مرجان جون}
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

مخلوق قالب
دیجیتال کیوان