![]() |
![]() |
|
| همدلی |
|
از این تک بستر تنهاییه عشق ... از این دنج سکوت آخر من ... صدام کردی که برگردم به پرواز... به اوج حس سبز با تو بودن صدام کردی که رو خاموشی من ... یه دامن یاس نورانی بپاشی... برهنه از هراسو تازه از عشق ... توی آغوش جان من رها شی... سلام و خدا حافظ... خدا حافظ برای همیشه... میدونم ازم خیلی دلخور میشید ولی به خدا راه دیگه ای نداشتم ...میخواستم یه دفعه همه چیزو تموم کنم تا.... آره درسته من رفتم تا بعد از کنکور... اگه برگشتمو دیدمتون که خیلی خوشحال میشم و خدا حافظی نمی کنم ....ولی اگه ندیدمتون همتون بدونید که چقدر بهتون دلبسته بودم..... حلالم کنید... هر خوبی و بدی که دیدید لطف میکنید که نادیده بگیریدو برام دعا کنید تا بتونم از این زندگی حقمو بگیرم..آره یکم خشنه ولی همینه دیگه...زندگی گرفتنیه نه رسیدنی...این حق ماس که بتونیم بهترین زندگی رو داشته باشیم...
به امید دیدار... پدرام سی و یکم شهریور هزارو سیصدو هشتادو پنج خورشیدی....
|
|
|
||
|
یا حضرت دوست... یا حضرت معبود و عبود....
ساقیا بده جامی.... زان شراب روحانی..... تا دمی براساییم.... زین حجاب ظلمانی...
فقط میتونم بگم...در خیلی دوستت دارم... پدر چشمه ی عشق پدر زندگی با یه عاشق پدر آرامش... پدر روح... پدر امید ... پدر پشتوانه...
نمیشه ... حتی یه لحظه هم نمیشه ... که به ذهنمون خطور بدیم که یه روزی پدرمونو از دست میدیم... نمیشه یه لحظه زنده بمونی در صورتی که بدونی پشتوانه ،امید ، روح ، آرامش نداری... پس چه خوب میشه برا بقیه هم مثل پدر بود... برایه اون شاخه گلایی که خیلی زود پدرشونو از دست دادند ولادت اختر تابناکه آسمان ولایت و امامت رو هم به همه ی شما دوستایه گلم تبریک میگم... یا حق بای...
|
|
سلام بروبچ باحال خودمون... چطورید خوبید؟ خوب خدا رو شکر... آقا من دیگه امروز تصمیم گرفتم خط مشی این وبلاگو برای یه سال تعیین کنم... میدونید که امسال پیش میخونم و درست ۱۱ ماه و ۲۰ روز دیگه کنکور دارم ...پس هدف این وبلاگ رو بر اساس مطالب طنز در مورد دانشگاه ها قرار میدم... نظرتون چیه؟ تا حالا چند تا براتون در مورد دانشگاه براتون مطلب گذاشته بودم ...ولی دیگه حالا از امروز اگه کمک کنید میخوام جدیش کنم برام دعا کنید تا کنکور سال بعدو خوب بدم.... منم قول میدم چیزایه بی مزه نزارم...خوبه؟ حالا بسه دیگه...اینو داشته باشید تا بعد...
دانشگاه آزاد رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهاي درخشاني رو در مسير زندگي در اختيار من قرار داد که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد... ?ـ خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد
?ـ با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد
?ـ مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد
?ـ لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه خواهيد کرد
?ـ و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه دفاع خواهند کرد : ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي
ـ نمونه يک جانور کاملا موذي
ـ نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو توسط ايشان
ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است به تحريک برادران دانشجو منجر شود
?ـشاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم
خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...
خوب حالا من هر چي ميگم بيايد دانشگاه آ زاد خوش ميگذره بگيد نه! امتحان کنيد
خوب تمام...خوشتون اومد؟ قربون همتو ...التماس دعا... یا حق |
|
سحر عزیزم ... اونی که تو از دانشجو میگی قبول ولی این یه چیزه دیگس.. ببخشید سلام... خوبید...آخه یکی از بچه ها دانشجو رو در ملل مختلف توصیف کرده بود منم گفتم بیام از پایه شروع کنم...بد نیست یعنی حتما یه سر هم بهش بزنید... آدرسش تو پیوندامه... حرف های سحر به جون خودم این همه زحمت قبل کنکور کشکه ... بعدش دهن آدم خوب دیگه چیزی نمیگم...بخونش... دانشگاه: دوران قبل از دانشگاه = حسرت کنکور = گذرگاه کاندارا قبول شدن در دانشگاه = صعود دوران دانشجويی = سالهای دور از خانه خوابگاه دانشجويی = آپارتمان شماره 13 بی نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها امتحان رياضی = کشتار بيوجرسی امتحان ميان ترم = زنگ خطر امتحان پايان ترم = آوار ليست نمرات دانشجويی = ديدنيها نمره امتحان = پرنده کوچک خوشبختی مسئولين دانشگاه = گرگها استادان = اين گروه خشن آشپزخانه دانشگاه = خانه عنکبوت رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمی دانشجوی اخراجی = مردی که به زانو در آمد دانشجوی فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ مدرک گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته پاس کردن واحد ها = آرزوهای بزرگ مرگ استادها = جلادها هم می ميرند محوطه چمن دانشگاه = حريم مهرورزی استاد راهنما = مرد نامرئی کمک هزينه = بربادرفته درخواست دانشجويان = بگذار زندگی کنم دانشجويان حقوق = بی نوايان برخورد استادان = زن بابا اتاق رئيس دانشگاه = کلبه وحشت شب امتحان = امشب اشکی می ريزم تقلب در امتحان = راز بقا دانشجوی معترض = پسر شجاع دکتر دانشگاه = گله بان خاطرات استادها = اعترافات يک خلافکار انصراف = فرار از کولاک تصحيح ورقه امتحان = انتقام نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ شاگرد اول = مرد 6 ميليون دلاری آرزوی دانشجويان = زلزله بزرگ هيئت علمی = سامورائی ها رئيس دانشگاه = ديکتاتور بزرگ استاد دانشگاه = گاو رئيس آموزش = هزاردستان معاون آموزش = دزد دريايی برخورد مسئولين = کميسر متهم می کند از دانشگاه تا خوابگاه = از کرخه تا راين رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين تربيت بدنی1 = راکی۱ تربیت بدنی ۲= راکی۲ |
|
سلام گلها.... بازم یه آپ استثناییه دیگه ... بازم جدل میان دختر و پسر... بازم مشخص کردن مفهوم دختر بودن و پسر بودن... دیگه چیزی نمیگم خودت بخونش... فقط بگم مثل هیشه خانم ها مقدم ترن... دختر بودن يعنی کله قند و لی لی لی ......... دختر بودن يعنی اين چايی چی شد؟ دختر بودن يعنی همونی باش که مامان و خاله و عمه ات هستن دختر بودن يعنی چرا خونه اينقدر کثيفه؟ دختر بودن يعنی دخترو چه به رانندگی؟ دختر بودن يعنی فيلم مورد علاقه ات رو ول کنی پاشی چايی بريزی دختر بودن يعنی نخواستن و خواسته شدن دختر بودن يعنی حق هر چيزی رو وقتی داری که تو عقدنامه ات نوشته شده باشه دختر بودن يعنی ببخشيد ميشه جزوه تونو ببينم؟ دختر بودن يعنی به به خانوم خوشگله........هزار ماشاالله دختر بودن يعنی برو تو دم در واينستا دختر بودن يعنی لباست چهارمترونيم پارچه ببره که آقايون به گناه نيفتن دختر بودن يعنی خوب به سلامتی ليسانس هم گرفتی ديگه بايد شوهرت بديم دختر بودن يعنی کجا داری ميری؟ دختر بودن يعنی تو نميخواد بری اونجا من خودم ميرم دختر بودن يعنی کی بود بهت زنگ زد؟ با کی حرف ميزدی؟ دختر بودن يعنی خيلی خودسر شدی دختر بودن يعنی آجازه گرفتن واسه هر چی. حتی نفس کشيدن دختر بودن يعنی .......... خوب . دختر هستی نه . دختر ايرانی هستی!!!!!!!!!!!! خو ولی برا پسر ها نمیگم یعنی چی چون پسر ها از بس که تکاملشون بالاتره و شعور فراوان در درونشون موج میزنه نگم سنگین ترم: پس بهتره بگم پسر خوب کیه... چطوره؟ يه پسر خوب عيد به عيد يادش نمی افته که بايد دندوناشو مسواک بزنه و اين کار رو هر شب انجام ميده يه پسر خوب برای بيرون رفتن از خونه 3 ساعت جلوی آينه نمی ايسته و بزک کنه يه پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشيدنيهای غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمی استعمال می کند يه پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زيرشلواری کردی چين پليسه دار و يا شورت مامان دوزو رکابی نمی پره وسط کوچه يه پسر خوب اسم شرکت در جشن تولدهايی که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمی آورد يه پسر خوب تا قبل از سن 30 سالگی فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون می کند يه پسر خوب تا قبل از ازدواج 50 بار عاشق نشده و هر دفعه ادعای وحدت در عشق نمی کند يه پسر خوب در صورتيکه با نامزد خود بيرون رفت و **** به خانوم متلک گفت فورا" با پليس 110 تماس ميگيره يه پسر خوب برای رفتن به خواستگاری لااقل دو عدد مينی بوس تهيه می کنه يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمی برد يه پسر خوب از سن 14 سالگی از پدرش پول تو جيبی نگرفته و خودش کار می کند يه پسر خوب بجای اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگی باشد يه پسر خوب هر روز ساعت 6 بيدار شده و حداکثر تا ساعت 7:30 سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و برای صبحانه می آورد يه پسر خوب اگر 5 بار مکرر برای خريد از خانه بيرون رفت و باز هم با يک ليست 3 متری مواجه شد غرغر نمی کند يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه . رنگ لبو شده و نگاهش را به اسفالت می دوزد يه پسر خوب روزی 3 بار هوس بردن نذری به در خونه همسايه که تصادفا" دختر دم بخت دارند را نمی کند يه پسر خوب بيش از پنج دقيقه در دستشويی نمی ماند. (نکته کنکوری) يه پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانوم ها گير نمی ده يه پسر خوب تا زمانی که يک خانوم محترم کنارش نشسته با سرعت بالای 5 کيلومتر در سال حرکت نمی کنه يه پسر خوب زمانی که **** می خواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 2 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر پياده را نمی کند يه پسر خوب زمانيکه يه دختر خانوم راننده را ميبيند ذوق زده نشده و در صدد اذيت و آزار بر نمی آيد
ولی با وجود همه اينها يه پسر خوب چه کارهايی که نمی کنه
خوب اینم از این... فقط مثل آپ قبلیه زیاد منو مورد لطف قرار ندید که پس میافتم... همش ۱۲ تا کام گذاشتید؟ای ولا... فعلا بای...
|
|
خیلی دوستتون دارم.... سلام...
از همه چيز يگزرمو سريع ميرم سر اصل كاري چون خيلي حرف دارم ...قد 30 روز دلتنگي... فقط قبلش بگم خيلي دلم براتون تنگ شده بود.... از تاريخ و مباني كه داخلي بود بگزريم بريم سر اصل كاريا كه نهايي بود... امتحان اول: دين و زندگاني و عشق و صفا...: مرجع تقليد خيلي خوب است . هر انساني بايد يه دونه مرجع تقليد داشته باشه. مرجع تقليد بايد انسان باشد، آدم باشد، زنده باشد ، بيدار باشد ،عادل باشد ، و هزرا شرو ور ديگه كه هر چند بار كه خوندم تو مخم نرفت ...الان هم از رو كتاب خوندم براتون گفتم {چشمك} شرايط ازدواج براي مرد... دستش تو جيبش بره ... خوش تيپ باشه.... سرش به تنش بيرزه.... بيشتر از يه پاكت در هفته سيگار نكشه... با زنش آروم رفتار كنه و بهش فهشار نياره {البته در زندگاني} شرايط ازدواج براي زن ... {ببخشيد ولي اينو ديگه بايد رك بگم..} جيگر باشه... يه جوري نباشه كه وقتي شب پيشش خوابيدي و نصف شب كه بيدار شدي ببينيش بترسي...درصد سكسيش بالا باشه..{البته فقط بزاي شوهر وگر نه طبق روايت از امام مجيد(كخ) حرام است ... بيشتر از 2 بار در هفته هم غذاش نسوزه....در آخر هم يكي از شرايط ازدواج رضايت دو طرف است... از روابط نا مشروع قبل ازدواج هم پرهيز كرده باشد و دست نخورده باشد... امتحان دوم : هندسه ، هردسه ،اون دسه ، اين دسه ،... آقا نميدوني اين فيثا غورت دهن مارو.... كرد... نميدونم سخت نيستاااااااااااااااااا ولي آدم يكم با خودش مشكل پيدا ميكنه... سر امتحان هم همش به اين فكر ميكردم و به خودم ميگفتم ..: نميدونم مربع وتر برابر مجموع مربع دو ضلع ديگس؟ نميدونم مربع يه ضلع تفاضل وتر از ضلع ديگس؟ نميدونم وتر برابر جمع مجزور مربعات ديگس؟ نميدونم خوب بود نميدونم بد بود نميدونم از وسط به دو طرف بود و هزار تا نميدونم ديگه...نميخواد بگي خودم قبول دارم هيچ چي نميفهمم... امتحان سوم: حسابان مطلق... اصلا به خودم اجازه نميدم بخوام باهاش شوخي كنمو دم پرش بگردم....فقط بگم كه اگه يكم كم ميخوندم جزو 54% رد شدگان استان تهران بودم...آخه نميدونيد كه ...تهران در درس حسابان فقط 46%قبولي داده... ولي من با زحمتايه يه آدم خيلي خوب كه خيلي دوستش دارم تونستم حد ال 14 بشم... البته هنوز كارنامه ندادن ولي خودم ميدونم همين ميشم... بازم ميگم ميناي عزيزم ازت ممنونم ....ميدونم كه اينو نميخوني ولي اگه يه روزي گذرت به وب ما خورد بدون كه قدر شناسي بلدم ....هر چند كه تو اين چيزا رو نميفهمي.... يه كلوم بگم قبل از امتحان ديگه شب آخر هنگ كرده بودم اساسي...هالا شانسآوردم كه تقريبا جزو امكتاحاناي اول بود وگر نه ctrl+alt+delte هم جوابگوم نميشد... همين جوريشم ديروز ويندوز عوض كرم تا بتونم سر امتاحان امروز بشينم... امتحان چهارم: زبان پرشين... آقا نميدوني ت.... تر از اين درس تو عورم نديدم....حالم بهم ميخوره ازش... حرسم ميگيره اين همه خوندم يه دونه آخر غلط نوشتم... آخه بابا به چه زبوني بگم؟ به چه درد من ميخوره تا بگردم دنباله هسته ي جمله تو اين جمله" هسته بر 3 نوع هسته يكي هسته ي هولو هسته كه از وسط به دو هسته تقسيم ميشه... يكي هسته ي زمين هسته كه بازم اين هسته بر دو نوع هسته... يكي هسته ي دروني هسته يكي هته ي بيروني هسته ... و سومين هسته هسته ي اتم هسته ... يه هسته ي استثنا هم هستش كه تو مخ تو هستش اونم به خاطر اينه كه نشستي اين جملرو ميخوني{چشمك}" آقا مارو ميگي يه ساعت داشتيم دنباله هسته اي كه فعل بهش ربط پيدا ميكنه ميگشتيم.... مطمئن بودم با تقلب هم كاري از پيش نميبرديم ...چون واقعا مخ همه گو.... بود امتحان پنجم: جبر و احتمالو شانسو لونه كفترو.... آقا خودمو كشتم تا بفهمم اين دو تا كفتري كه تو يك لونه هستن اگه جنسشون مخالف باشه تكليف شرعيش چيه؟ اخه لونه اي كفتر كه اتاق زياد نداره اينا جدا زندگي كنن توضيحي براي افراد غير از رشته ي رياضي : اصل لانه ي كبوتري بيان ميكند هر وقت تعداد كبوتر ها از تعداد لانه ها بيشتر باشد حد اقل يه لانه وجود دارد كه بيش از دو كبوتر در خود جاي ميدهد... اگه بيشتر از دو كبوتر بشه كه ديگه واويلاس....ديگه باباي اون يهدونه كبوتره جولو چشاش پر پر ميزنه... امتاحان ششم : عربي، مزخرف، وقت گير، اراجيف ، معدل كم كن... آقا اين عربي از اولش هم باهاش مشكل داشتم . تا عمرمدارم هم فكر نكنم اندكي علاقه نسبت به اين درس در دل من به وجود بياد... خدا وكيليش معلماشم بعضي اوقات توش ميمونن چه برسه كه ما ازش بدمون هم مياد.... فقط اينوبگم كه شب قبل امتحان هر چي تو اين 6 ساله عربي خونده بودم با هم يه جا قاتيشون كردمو هر چي تبه ذهنم مياومد مينوشتم... آخه سوال از اين شرو ور تر ديديد تا حالا.... ؟ گفته صيغه ي مناسب براي معتل اجوف جمله ي زير پيده كنيد. يَتُكوٍناً كوٌ اَنُ؟.......يَدُخّلنُّ. امتحان هفتم : آقا حساب كن من سر جلسه نشستم مخمو خوابونم رو برگه يه دفعه صداي لودر را افتاده... نگو بيرون شهرداري داره دباره ميرينه تو امتاحانا...اونم ساعت 8 صبح.. آقا بهد از كلي خواهش از سوي مدير مدرسه به افغاني ها تونست خفشون كنه.... نميدوني چه اشوه اي ميومد مرديكه د... بهش ميگفتيم خواموشش كن ناز ميكرد... خلاصه آقا اينارو خفه كردي بهد نيم ساعت آقا پشت بلدگو صدا از خودش راه انداخته...: سبزي خوش كردني... شيويد خوش كردني... مرزه خوش كردني... تلخون خوش كردني.... نميدونم مرديكه چرا گير داده بود به خوش كردني...؟ اقلاً نميگفت خشك كردني تا ما خندمون نگيره... البته مطمئن بوم اگه خوشك كردني بدتر بچاها جو زده ميشدن... |